خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به باغ وصل تو خاری رقیبِ صد ورد استبه یاد روی تو دردی طبیبِ صد درد است
۲
هزار جان مقدس فدای روی تو بادکه زیر دامن زلف تو سایهپرورد است
۳
به روزگار، هوای تو کم شود؟ نی نیهوای تو عَرَضی نیست مادر-آورد است
۴
رسول من سوی تو باد صبحدم باشدازین قِبَل نفس باد صبحدم سرد است
صفحهٔ ۱ از ۲