خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گرددتنم به کوی تو سرگشته چون صبا گردد
۲
مرا تو جان عزیزی، جدا مگرد از منروا مدار که جان از تنم جدا گردد
۳
اگر تو گوی گریبانِ چو غنچه بگشائیز شوق پیرهن صبر گل قبا گردد
۴
تو گنج حُسنی و زلف تو همچو مار سیاهمسلسل است مباد که اژدها گردد
صفحهٔ ۱ از ۲