شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من رنجور را امید وصلش زنده می‌داردوگر نه درد هجرانت مرا یک لحظه نگذارد
۲
نگردد شام من روشن، نمیرد سوز دل، گرچهز آهم می‌جهد برق و ز چشمم سیل می‌بارد
۳
مرا چون سرمه زیر پای خود سوده است آن دلبرهنوز از سرکشی و ناز در چشمم نمی‌آرد
۴
ز سوز عشق او داغی‌ست دل را کان همی‌سوزدز خار ریش او ریشی‌ست جان را و همی‌خارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth