خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق تو روی ما ز عدم در وجود کردچیزی نبود، مهر رخت هرچه بود کرد
۲
بر درد ما ز ماتم هجر تو تا ابدخورشید چرخ خرقهٔ گردون کبود کرد
۳
بوئی در آب و گِل ز گُل عارض تو بوداز بهر آن فرشته به آدم سجود کرد
۴
صوفی منال بیهوده چندین که چوب خشکتا کل نسوخت درد سر آورد و دود کرد
صفحهٔ ۱ از ۲