خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرددوتاه شد بنفشه و بر تو سلام کرد
۲
سوسن زبان گشاد که گوید ثنای توچون انتها ندید زبان را به کام کرد
۳
گل وام خواست از رخ خوب تو رنگ و بویاو را خجالت رخ تو زردفام کرد
۴
بلبل چو دید روی تو، گل را ندیدطوطی شنید لفظ تو، ترک کلام کرد
صفحهٔ ۱ از ۱