خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را که دل بر آتش از غم کباب باشدمحرم پیاله گردد، همدم شراب باشد
۲
هرگز ز گنج حسنت، داد دلم ندادیتا کی ز چشم مستت، عالم خراب باشد
۳
چشمت کمان ابرو، آورد تا بناگوشتیرش خطا نیفتد، عین صواب باشد
۴
گفتم به چشم شوخت، تا کی به خواب مستیگفتا که کار نرگس، مستی و خواب باشد
صفحهٔ ۱ از ۳