خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن میرسدغنچه را چاک گریبان تا به دامن میرسد
۲
ما اسیر هجر و دایم در وصال تو رقیبشاه را گنج و گدا را کُنج گُلخن میرسد
۳
چرخ را از نالهام میبگذرد تیر از سپرماه را از آه من آتش به خرمن میرسد
۴
صبحدم بر من بسوزد آسمان را دل ز مهرگر بدو یک دم زنم زان غم که بر من میرسد
صفحهٔ ۱ از ۲