خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشدنشان موج از دریا، همین باشد، همین باشد
۲
دلی کو جمله جان گردد، نه آن گردد، نه این گرددچو سنگ لعل کان گردد، نگین باشد، نگین باشد
۳
یقین اندر فنا باشد، گمان از هستی آن خیزدچو آن شد از گمان خالی، یقین باشد، یقین باشد
۴
چو عشق آمد، چو عشق آمد، نه زهد آمد، نه فسق آمدنه شرک آمد، نه کفر آمد، نه دین باشد، نه دین باشد
صفحهٔ ۱ از ۲