شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گدای دولت آنم که او گدای تو باشدبه دیده درکشم آن را که خاک پای تو باشد
۲
حیات چون بود آن را که در غم تو نمیردصبور چون بود آنکس که مبتلای تو باشد
۳
اگر به حشر برآرند نامهٔ‌ عمل منبه خون نوشته بر او جمله ماجرای تو باشد
۴
هوس به رهگذری می‌کنم که بر سر خاکمامید سایهٔ بالای دلگشای تو باشد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth