شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۶۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشدجان ما تا چند بی تو درد تنهائی کشد
۲
در دماغم فکر زلف توست هر شب تا مرادر چه سوداهای فاسد عقل سودائی کشد
۳
باد می‌پیمایم اندر زهد، نوعی کن مگرچشم مست توام در باده پیمائی کشد
۴
ز آب چشمم راز پنهان تو بر روی اوفتادعاقبت خود عشق بازی سر به رسوائی کشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth