شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شددل بیمار مرا هیچ نپرسی چون شد
۲
گل صدبرگ توئی در چمن حُسن امروزورق چهره ز خوناب جگر گلگون شد
۳
از سر کوی تو بیرون نتوانیم شدنبس که جوئیم ز هر باب ره بیرون‌شد
۴
عاقل دور که پیوسته زدی لاف از عقلدید ماه نو ابروی تو و مجنون شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth