خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شدصفت لعل تو کردم دهنم شیرین شد
۲
ذوق فرهاد کم از لذت پرویز نبودکه همه تلخی کامش ز لب شیرین شد
۳
پیش ازین راهبر اهل سعادت بودمرهزنم صوت مُغنی و می رنگین شد
۴
نتوان داشت ز عهد تو دگر چشم وفاکه به عهد تو جفا رسم و ستم آئین شد
صفحهٔ ۱ از ۲