خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زبان اشک رنگینم، سخن از دیده میراندمعمای ضمیر روشنم چون آب میخواند
۲
کجا شبدیز زلف سرکشت را دیده دریابداگر چه اشک گلگون را در این ره گرم میراند
۳
جنون اندر سر مجنون نخواهد جنبشی کردنمگر لیلی ز زلف خویش زنجیری بجنباند
۴
نقاب ابر میخواهد که روی مهر در پوشدمزاج بحر میجوشد که دل از او بگرداند
صفحهٔ ۱ از ۲