خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۲۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان از دولت وصل تو دور افتادهانددور نبود گر ز نزدیکان دور افتادهاند
۲
باد پای آهستهتر ران که مشتی خاکیانبر سر راه سلیمان همچو مور افتادهاند
۳
زور بر عاشقان کمتر کن که چون تیر از کماندور از روی تو زار از دست زور افتادهاند
۴
طالبان طورِ تجلیِ جمالت دیدهاندچون کلیم از بهر آن در کوه طور افتادهاند
صفحهٔ ۱ از ۳