شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دردکشان بلا خون جگر می‌خورندزهر به یاد لبت همچو شکر می‌خورند
۲
گاه چو گل غرق خون خار به پا می‌روندگاه به مانند شمع تیغ به سر می‌خورند
۳
دزه صفت عاشقان از کف ساقی دردجام زراندود مهر وقت سحر می‌خورند
۴
ساغر و پیمانه را گر بخوری خون رواستکز لب و دندان تو لعل و گهر می‌خورند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth