شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۲۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آتشی در جان من عقل مشوش می‌زندبادهٔ‌ صافی که او آبی بر آتش می‌زند
۲
همت من پای بر تاج سلاطین می‌نهدخاطر من خاک بر تخت منقش می‌زند
۳
من ز غیرت می‌خورم خون دل ساغر که اوبوسه بر لعل پری‌رویان مهوش می‌زند
۴
همدمی جز نی ندارم در جهان، او هم ز غمشکر باری گر همی‌نالد دمی خوش می‌زند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth