شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بودکوی یارم مقصد و روی توام مقصود بود
۲
پیش از آن کآب بقا را خشک رود تن بدیدجام می در دستم و در دست بانگ رود بود
۳
پیش از آن کز عشق مغز خاکیان بوئی نداشتمجمر افلاک را جان و دل ما عود بود
۴
پیش از آن کین چارچوب جسم چون هیزم بسوختسقف نُه گردون ز آه عاشقان پُر دود بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth