خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش بازم آتشی در جان غم فرسود بودتا سحر در منزلم از ناله دود آلود بود
۲
ماه من در نیم شب طالع شد از برج شرفگوئیا در برج طالع کوکب مسعود بود
۳
در دهانش فکرها کردم که یابم جای بوسکافرم گر از وجودش ذرهای موجود بود
۴
ای رقیب ار دم زدم با او تو را با من چه کاربا بتی گر بت پرستی را وصالی بود، بود
صفحهٔ ۱ از ۲