خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشینه یار پرده ز رخ برگرفته بودمطرب ترانهٔ غزل تر گرفته بود
۲
مستی غریب نیست ز چشمان ترک اونرگس، عجب مدار که، ساغر گرفته بود
۳
از پرتو وصال چو پروانه سوخیتمبا چو شمع صحبت ما درگرفته بود
۴
چون بوسه خواستم ز دهانش گزید لبیعنی عقیق ناب به گوهر گرفته بود
صفحهٔ ۱ از ۲