خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ازل قبلهٔ جانها خم ابروی تو بودروی تو سوی دل و روی دلم سوی تو بود
۲
پیش از آن روز که خورشید فلک نور نداشتعالم عشق منور ز مه روی تو بود
۳
ملک از نسبت سجده بر آدم میکردکه گل قالبش از خاک سر کوی تو بود
۴
دل که از چاه زنخدان تو از ره میرفتعاقبت حبل متیناش خم گیسوی تو بود
صفحهٔ ۱ از ۲