شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش خیال رخت در دل دیوانه بودعاشق بی کیش را صومعه بتخانه بود
۲
پرده بر انداخت حُسن بر سر بازار عشقکاسدی جان و دل، رونق جانانه بود
۳
گریهٔ تو در وداع بهر هلاک من استشمع که شب می‌گریست، ماتم پروانه بود
۴
خوی به ناز تو کرد، عاقبت‌انگیز حسنروی چه سود آشنای، خوی چو بیگانه بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth