خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بودپای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود
۲
چرخ میزد آب و برمیگشت در گرد حصارگوئیا بغداد شمع و دجله چون پروانه بود
۳
تیرباران کرد ابر و لشکری چون سیل راندکز برای قلعه بگشادن قوی مردانه بود
۴
همچو افعی حلقه میزد آب بر درهای شهروز همه بابی بدو افسون ما افسانه بود
صفحهٔ ۱ از ۳