شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از مژه می‌زنم نمک بر جگر کباب خودخون رَودم ز دیده کو نیست دمی به آب خود
۲
چون همه عشق را صفت بیخودی و خرابی استتهمت عقل می‌نهم بر روش خراب خود
۳
نعره زنان همی‌روم شب به در سرای توهم ز سگان کوی تو می‌شنوم جواب خود
۴
از دم باد صبحدم زلف تو را شکستِ دلدر هم و تیره شد مگر بیش نیافت تاب خود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth