خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو نه آن شوخی که پروایت سوی یاری بوَدخاطر نازکدلان را یاد ما عاری بود
۲
تو سبک روحی چنان و من گرانجانم چنینبر تو اندک پرسش ما رنج بسیاری بود
۳
زلف را شانه مزن تا جان نبارد بر زمیندر خم هر موی تو جان گرفتاری بود
۴
هر سحرگه چون به میخانه صبوحی میکنمشامگاهم خرقه اندر رهن خماری بود
صفحهٔ ۱ از ۲