شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن زلف پریشان نرود
۲
از دماغ من سودا زده عکس رخ توبه جفای فلک و غصهٔ دوران نرود
۳
آن‌چنان مهر تو اندر دل و جان ره داردکه گرم جان برود مهر تو از جان نرود
۴
بار هجر تو به گریه نرود از دل منزانکه او کوه گران است و به توفان نرود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth