شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر چو پسته دهن تنگ تو در خنده شودپسته را پوست ز تن پیش تو برکنده شود
۲
چون ببیند قد و بالای تو را نیست عجبسرو آزاد به جان و دل اگر بنده شود
۳
جانم آن دم که ز رخ پردهٔ تن برداردترسم از روی دلارای تو شرمنده شود
۴
بس که بوسد در و دیوار تو چون ذرهتنم آن روز که چون گرد پراکنده شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth