خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر زمان دل را جگر از دست دیده خون شودعاقبت تا حال دل با چشم خونی چون شود
۲
دل همیخواهد که رویت را ببیند یک نظردم به دم خون گردد از راه نظر بیرون شود
۳
بهر رویت گر جواب لنترانی میدهیقامت من لام گردد، پشت من چون نون شود
۴
لعل تو شیرین بیابد خسروی دعوی کندروی تو لیلی ببیند همچو من مجنون شود
صفحهٔ ۱ از ۲