شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از درد هجر جانا جانم به همی‌برآیدای جان تو برنیائی، باشد که دلبر آید
۲
از آب دیدهٔ من تر شد زمین و گُل رُستشاید کز آب دیده آن سرو در بر آید
۳
بیمارم و ندارم درمان درد هجرانبا عمر من بگوئید، تا زود بر سر آید
۴
تا آفتاب چشمت در سایبان ابروستیا آنکه خواب نرگس با سایه در خور آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth