خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در هر زمین که سروی چون قد او برآیدشاید که نرگس و گل چون چشم و رو برآید
۲
با خود به خاک اگر من تاری برم ز زلفشنبود عجب که از گِل، گُل مشکبو برآید
۳
در سینه تخم عشقش چون در زمین بیفتدزان خاک رُستنیها چون شکل او برآید
۴
نقش میان او رُست در چشم و زار گریمآبی رود ز دیده، وقتی که مو برآید
صفحهٔ ۱ از ۲