خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۳۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا بر شاخ رعنائی چو گل رفتن نمیشایدبه اندک لعل و زر چون غنچه بشکفتن نمیشاید
۲
به مژگان پاک میکردم غبار از پای تو لیکنبه نوک خار گرد از روی گل رُفتن نمیشاید
۳
ز آب چشم و آه دل میان آتش و آبمندارم خواب و گر بردی، مرا خفتن نمیشاید
۴
حدیثم دّر مکنون گشت و پیش کس نمیگویمبه دست آوردهام گوهر ولی سفتن نمیشاید
صفحهٔ ۱ از ۲