شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳۹۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بسهمه دارم به وصال تو نمی‌ارزم و بس
۲
چون سپیدار اگر میوه ندارم ای گلبر تو آخر نه همه سال همی‌لرزم و بس
۳
پسته زد خنده که در پوست مرا هم مغز استمن شکستم دهنش را که همین مغزم و بس
۴
بسکه گل شد سر کوی تو ز خونابهٔ چشمکس نیامد که نیفتاد، نه من لغزم و بس
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth