شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۰۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مسلسل است غم دل به زلف پُر چینشکه گرد دور قمر بسته‌اند بر چینش
۲
چنان به حلقهٔ زنار زلف او دل منمقید است که بر باد می‌رود دینش
۳
رخِ چو آینه‌اش را ز حُسن‌ آئین استکه نقش صورت جان دیده‌ام در آئینش
۴
اگر چه عمر به تلخی گذشت بر فرهادهمین بس است که باقی‌ست جان شیرینش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth