شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از آن چون شمع می‌سوزد دلم در شام گیسویشکه جان‌ها سجده می‌آرند در محراب ابرویش
۲
سواد خال او دارم به جای نور در دیدهمباد از چشم من خالی، خیال خال هندویش
۳
صبا می‌برد با ضعفی قوی پیغام ما امشبجزاه الله وقت صبحدم جان داد بر بویش
۴
ثباتی نیست زلفش را کز آه دل بیاشوردتهتک بین که از بادی پریشان می‌شود مویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth