خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میرود در خاک خواری آب نالان از فراقبر سر آتش همیگردد سپهر از اشتیاق
۲
ما چو ابر از دیده میرانیم سیل و تو چو اشکمیجهی از ما و همچون برق میرانی بُراق
۳
اتفاقاً صحبت حاضر که غایب شد ز چشمغیبدان داند که چون افتد دگر بار اتفاق
۴
طاق گردون نیست در شوخی به ابرویِ تو جفتجفت ابرویت به پیشانی بود پیوسته طاق
صفحهٔ ۱ از ۲