خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراقخفت عروق جسمی کالعود فی العراق
۲
گمراه شام هجرم، راهم نمای مطربمخمور درد دردم، جامی بیار ساقی
۳
از من به شام هجران باقی نماند چیزیاما به روز وصلت دارم هنوز باقی
۴
کالبدر قد ندرت فی رحلة المثالکالشمس قد حرقت من نار اشیتاقی
صفحهٔ ۱ از ۲