خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شنیدهایم که عشاق مستقیم احوالبه درد هجر بمردند بر امید وصال
۲
کسی به دور فرومایه دل چرا بنددکه دم به دم متغیر شود ز حال به حال
۳
شب دراز دو چشمم خیال خواب ندیدکه ره نبود در آن گوشه خواب را ز خیال
۴
چو شمع تا به سحر سوختم بدان امیدکه صبح وصل برآید ز مطلع اقبال
صفحهٔ ۱ از ۲