شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دلحذر کن شمع من تا برنخیزد آه سرد دل
۲
به جز نوشیدن خون جگر بر خار غم خفتنز من گر راست می‌پرسی، ندیدم خواب و خورد دل
۳
دل من سوز اگر جز میل تو کرده است یا گفتهکه من ناراضی‌ام ای جان ز گفتگو و کرد دل
۴
مرا در دل غباری هست که می‌آید از آن دلبرخیالش گوئیا اول به دامن رفت گرد دل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth