خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل من میکشد و چون نروم از پی دلسوی دلبر که دل آرام نگیرد با گِل
۲
تو اگر پند بفرمائی و گر بند نهیدل دیوانه چنان نیست که گردد عاقل
۳
ای صبا چون گذرد یار به من بازنمایحیف باشد که رود عمر من و من غافل
۴
گل به روی تو عزیز من اگر دعوی کردزود در مجلس ما دسته شود خوار و خجل
صفحهٔ ۱ از ۲