شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من ز دست تو داستان شده‌امدستهٔ جمله دوستان شده‌ام
۲
نتوان گفت که در رخت روشنکه ز چشم تو ناتوان شده‌ام
۳
تا دهان و میان تو دیدمهمچو موئی از آن میان شده‌ام
۴
آنچه گویند آن تو داری آنمن چنین از برای آن شده‌ام
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth