خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرو را دیدم و بالای تو آمد یادمذکر گل کردم و در فکر رُخت افتادم
۲
در چمن رفتم و با لاله ز گلزار رُختصفتی کردم و داغی به دلش بنهادم
۳
آه و فریاد من از هجر به هر جای رسیدآه و فریاد اگر تو نرسی فریادم
۴
برو ای فکر جهان، بر درِ دل حلقه مزنکه در خلوت یار است و به کس نگشادم
صفحهٔ ۱ از ۲