خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب میکردمنمیشد آب دیده کم، که خود را آب میکردم
۲
ز صبرم هر چه کم گردد، در آب دیده افزایدندارم صبر آری، صبر را سیماب میکردم
۳
خوش آن ساعت که میگفتم شبی در پیشت افسانهبه افسون فتنهٔ بیدار را در خواب میکردم
۴
لبت را بوسه میدادم، سرم آمد بر ابرویتمبارک سجدهای بود آن، که در محراب میکردم
صفحهٔ ۱ از ۲