خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست میدارمچو تو میل جفا کردی، جفا را دوست میدارم
۲
چنان مشغول تو گشتم، که هستم فارغ از جنتبه جنت نیستم کاری، لقا را دوست میدارم
۳
به هر جایت که میبینم، نکوتر باشد از هر جاتو را خود من نمیدانم کجا را دوست میدارم
۴
صبا هر روز از کویت پیامی میدهد دل راصبا دلدارئی دارد، صبا را دوست میدارم
صفحهٔ ۱ از ۲