خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با زلف بیقرار تو آرام کردهایمروز حیات خویش بدو شام کردهایم
۲
هرگه که داد ساقی عشق تو دُرد درددلها کباب و کاسهٔ سر جام کردهایم
۳
بر چشم و بر لب تو نهادیم چشم دلمستیم، خو به پسته و بادام کردهایم
۴
از ما مجوی نام نکو زانکه دیربازخود را به کوی عشق تو بدنام کردهایم
صفحهٔ ۱ از ۲