شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بوده‌ایمهمچو مشکین سنبل او بی سر و پا بوده‌ایم
۲
منت ایزد را که یک شب در کنار ما نشاندآن سعادت را که چندین گاه جویا بوده‌ایم
۳
از کجا پیدا شد این طالع که بعد از مدتیعاشق و معشوق امشب هر دو یک‌جا بوده‌ایم
۴
ای ملامت گو ز رسوائی چه ترسانی مراما به کوی عشق تا بودیم رسوا بوده‌ایم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth