خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تنیوسفم را چند پنهان دارم اندر پیرهن
۲
دادهام آئینهٔ دل را صفا از نقش غیرتا در آئینه رخت بیند صفای خویشتن
۳
جام می تلخ است، هر دم بر لب شیرین منههرگزم دیگر نرفتست آن حلاوت از دهن
۴
سرو گلرخسار من چون شد خرامان در سماعپای در گل ماند از شرم رخش سرو چمن
صفحهٔ ۱ از ۲