خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر تو نکردهای جدا، دل ز تعلقات تنبر سر کوی او مبر، زحمت جان خویشتن
۲
باد صبا به بوستان، بین به چه لطف میوزدتا ز غبار نشکند، خاطر نازک سمن
۳
وحشت خارها اگر، چنگ زند به دامنشگل ز چه غرق خون شده، چاک ز دست پیرهن
۴
از من و ما نرستهای، صحبت عاشقان مجوهمره کم بضاعتان، چون بشوی بر آ ز من
صفحهٔ ۱ از ۲