شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرینصبح روشن مدتی با شام تیره همنشین
۲
مشک بی آهوی پر چینش که ماچین خوانده‌ایمگر بدیدی باز خون گشتی ز غیرت مشک چین
۳
آهوان شیرگیر نرگس مخمور اومی‌شد از خرمن گل صد برگ سنبل خوشه چین
۴
روی داد آن ماه را تا شب نگردد گرد اورأی شد خورشید را تا خوشه نبود در کمین
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth