شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گوخاک ره بودم ز اول، کرد اشکم رو به رو
۲
از دهانش فاش کن راز وجودم یک به یکوز تن من گوش کن اسرار زلفش مو به مو
۳
اشک می‌آید ز چشمم، لاله می‌روید ز رخگل دمد آری، چو آب بخت ما آید به جو
۴
آخر ای بدگو ازین بیهوده‌گوئی توبه کنبیدلان را طعنه کم‌زن، عاشقان را بد مگو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth