خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای لوای مهتری بر لامکان افراختهغلغل لولاک بر هفت آسمان انداخته
۲
شهسوار دین که چون زین بست بر پشت براقاز زمین تا اوج او ادنی به یکدم تاخته
۳
چون دو چوگان کرده مه را یک سر انگشت توبر سر میدان گردون گوی دولت باخته
۴
مرغ جان هرگه که با طوق وفای تو بودباغ جنت را بود توحید خوان چون فاخته
صفحهٔ ۱ از ۲