خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای خطِ شب مثالت از آفتاب زندهبر گرد بالش مه از ناز سر نهاده
۲
از ابرویِ تو جوزا بر مه کمان کشیدهاز طرهٔ تو بر گل، سنبل کمین گشاده
۳
زنجیربان زلفت، دلها به خون کشیدهسودائیان چشمت، سرها به باد داده
۴
روزی سوار بگذر، تا سرو در رکابتبر طرف باغ چون گل، گردد روان پیاده
صفحهٔ ۱ از ۲